تبلیغات
غدیـــــر و امیرالمومنین - غدیر امروز - عقل و تعقل از دیدگاه امام على (ع)

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه 30 آبان 1389-11:35 ب.ظ





تاریخ عقل و تعقل، همزاد تاریخ بشرى است؛ وجه ممیز انسان از موجودات دیگر، عقل او است، و آدمى با تعقل به حیات انسانى خویش ادامه مى‏دهد. به فرموده امام على‏علیه السلام الانسان بعقله؛«انسان به عقل خود انسان است.» و باز مى‏فرمایند: اصل الانسان لبه؛«اصل انسان خرد او است.» بنابراین تاریخ تعقل با پیدایش آدم آغاز مى‏شود.

معمولا در كتاب‏هاى تاریخ فلسفه گفته مى‏شود تعقل در سواحل آسیاى صغیر و در منطقه ایونیا باظهور طالس و آناكسیمندرشروع شده است و پیش ازآن مردم در دوران تخیل مى‏زیسته‏اند. این سخن اگر درست باشد، كه چنین نیست، تنها درباره شروع نوع خاصى از تعقل صادق است،نه درباره پیدایى تعقل و خردورزى به معناى كلى آن. البته توجه به عقل و تعقل فلسفى و به سخنى دیگر، تعقل در باب تعقل فلسفى و نقد و بررسى آن امرى متأخر است و بر اساس اطلاعات مكتوب و باقیمانده، ابتدا در زمان سوفسطائیان و سقراط به شكلى ناقص مطرح شده است. پس از آن در عصر جدید با فرانسیس بیكن و رنه دكارت و جان لاك بار دیگر مسئله معرفت و به خصوص تعقل،مورد توجه جدى قرار گرفت و درآثار ایمانوئل كانت به اوج خود رسید و مساوى با فلسفه شد و در نهایت به علم معرفت‏شناسى جدید انجامید.

هنگامى كه به مباحث مطرح‏شده در تاریخ فكر و فلسفه نظر مى‏كنیم، مى‏بینیم كه عقل افلاطون با عقل ارسطو، عقل متكلمان با عقل عارفان، عقل دكارت با عقل كانت و ... تفاوت مى‏كند و هر كس معناى خاصى از آن را اراده كرده است . این‏جااست كه پیچیدگى مسئله خود را نشان مى‏دهد و معلوم مى‏شود كه تلقى انسان‏ها از چیزى كه انسان بودن آنها به آن است، یكسان نیست. لازمه این اختلاف نظر آن نیست كه بگوییم هر كس عقل خاصى داردكه متفاوت و متباین با عقل دیگران‏است ؛بلكه مى‏توان گفت این اختلاف به دلیل اختلاف در تفسیر عقل است.

اختلاف در تفسیر را نیز مى‏توان به كاركردهاى متفاوت عقل و قابلیتهاى گوناگون آن بازگرداند . بدین‏سان اهمیت بررسى عقل و تعقل از دیدگاه امام على‏علیه السلام روشن مى‏شود؛ چرا كه خداوند متعال با فضل خویش آن امام حكیم را از عالى‏ترین درجه عقل بهره‏مند ساخته است و هم اواست كه مى‏تواند مفسر عقل و تبیین‏كننده تعقل و مسیرهاى درست آن باشد.

عقل در لغت و اصطلاح

معناى اصلى عقل در لغت عرب، منع، نهى، امساك، حبس و جلوگیرى است.معانى دیگر عقل نیز از همین معنا اخذ شده،با آن مناسبت دارد. مثلا كه به وسیله‏اى كه شتر را با آن مى‏بندند «عقال» گفته مى‏شود، چون شتر را از حركت بازمى‏دارد. به عقل انسان نیز عقل گفته مى‏شود چون او را از جهل و كردار زشت بازمى‏دارد. خلیل نحوى مى‏گوید:«عقل نقیض جهل است.» فارس بن زكریا نیز وجه تسمیه عقل را این مى‏داند كه انسان را از گفتار و كردار زشت بازمى‏دارد.جرجانى هم معتقد است عقل صاحبش را از انحراف به راه كج منع مى‏كند.مى‏بینیم كه لغت‏شناسان،گذشته از بیان معناى اصلى عقل كه منع است،به ابعاد یا كاركردهاى مهم عقل یعنى دو جنبه معرفتى و ارزشى عقل نیز اشاره كرده‏اند. چنانكه خواهیم دید، این دو جنبه از عقل در كلمات حضرت امیرعلیه السلام نیز آمده است.

یكى از مترادفات عقل، «نهیه» است كه در قرآن به صورت جمع (نهى:خردها) بكار رفته است .از آن‏جا كه عقل از امور قبیح نهى مى‏كند،به عقل نهیه مى‏گویند.درباره معناى اصطلاحى عقل باید گفت در تاریخ اندیشه شرق و غرب،تفسیرهاى مختلفى از عقل شده است.براى مثال عقل یا نوس (Nous) براى آناكساگوراس معبودى است مجرد از عالم كه با ایجاد حركت نخستینى و چرخشى در توده اولیه جهان، باعث پیدایش عالم كنونى مى‏گردد. عقل در نگاه افلاطون،وسیله‏اى است كه آدمى با استفاده از آن و بر اساس دیالكتیك،به عالم مثل عروج كرده، صورت‏هاى كلى (مثل) را شهود مى‏كند.ارسطو،عقل را قوه‏اى مى‏داند كه صورت‏هاى كلى را از افراد جزئى انتزاع مى‏كند و نیز از بدیهیات به نظریات مى‏رسد. عقل در نظر دكارت، قوه‏اى است كه تصورات فطرى را در خود دارد. براى كانت عقل نظرى،همان قوه استنتاج با واسطه یا استنتاج قیاسى است و عقل عملى منشأ تكلیف اخلاقى. و...

صفحه150

با این همه، بدون در نظر گرفتن تفسیرهاى جزئى، مى‏توان گفت در فلسفه و كلام براى عقل دو اصطلاح كلى قابل تشخیص است: در یكى از این دو اصطلاح، عقل موجودى است كه ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل، یعنى بدون تعلق به نفس و بدن، موجود است. بسیارى از فیلسوفان به مقتضاى قاعده الواحد لایصدر منه الا الواحد و قاعده امكان اشرف و دلایل دیگر،وجود سلسله‏اى از عقول را تصویر كرده‏اند كه واسطه فیض الهى‏اند. بدین ترتیب كه از خدا تنها یك موجود ـ كه عقل اول نامیده مى‏شود ـ صادر گشته و از آن، عقل دوم، و از آن عقل سوم، تا عقل دهم، كه عقل فعال نام دارد، برسد. عالم طبیعت از عقل فعال صادر شده است . این عقول، عقول طولى هستند و در میانشان رابطه علیت برقرار است. شیخ اشراق ضمن اثبات عقول طولى مشائین، تعداد آنها را بیش از ده دانسته و گذشته از عقول طولى، به عقول عرضى یا ارباب انواع معتقد گشته است.صدرالدین شیرازى نیز ضمن پذیرفتن ارباب انواع تبیین خاصى درباره آن ارائه كرده است.دراصطلاح دیگر،عقل یكى از قواى نفس انسانى است. در این معنا، عقل با نفس متحد است و یكى از قوا و مراتب آن به شمار مى‏رود و در مقابل قواى خیال، وهم و حس قرار مى‏گیرد .عقل قادر به ادراك كلیات است و مى‏تواند مسائل نظرى را از مقدمات بدیهى و معلوم استنباط كند. این عقل به ملاحظه مدركاتش دو نوع است:عقل نظرى و عقل عملى.

برخى، عقل انسانى را به عقل استدلالگر یا جزئى«~ (Ratio) ~» و عقل شهودگر یا كلى«~ (Intellectus) ~» تقسیم كرده‏اند. عقل استدلالگر همان عقلى است كه نظریات را از میان بدیهیات و معلومات برمى آورد؛اما عقل شهودگر مستقیما حقایق را شهود و وجدان مى‏كند.

بسیارى از فیلسوفان درباره نحوه ارتباط عقل انسانى و عقل مستقل، معتقدند كلیات عقلى در عقل فعال قرار دارد و هم اواست كه این كلیات را بر عقول انسانى افاضه مى‏كند.

جایگاه عقل در ذات انسانى

از جمله مباحثى كه بیانگر اهمیت عقل است، شأن و منزلت عقل در انسان است. چنان كه خواهیم دید از نگاه امام على‏علیه السلام عقل مهم‏ترین نعمتى است كه خداوند به انسان ارزانى داشته است، و همین موهبت الهى،وجه تمایز انسان از چارپایان است.

از مترادفات عقل، «لب» است كه در قرآن به صورت جمع: اولوالالباب (صاحبان خرد) بكار رفته است.لب در لغت به معناى مغز و اصل و ناب چیزى است؛ چنان‏كه به مغز گردو «لب الجوز» گفته مى‏شود.از آن‏جا كه عقل، اصل انسان است و انسانیت انسان به عقل او است، به عقل، لب نیز گفته مى‏شود.

همانطور كه در مقدمه گذشت ، از دیدگاه امام على‏علیه السلام انسانیت انسان به عقل او است. امام در حدیثى دیگر تفاوت انسان و حیوان و فرشته را بدین‏گونه بیان مى‏فرمایند : خداوند در فرشتگان عقلى بدون شهوت نهاد، و در چارپایان شهوتى بدون عقل، و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. پس هر كه عقلش بر شهوتش غالب گشت، از فرشتگان برتر است و هر كس شهوتش بر عقلش پیروز شد، از چارپایان بدتر است.بر اساس این حدیث شریف، تفاوت انسان با حیوان در عقل او است، و تفاوت او با فرشتگان در شهوت، و تفاوتش با هر دو در تركیب عقل و شهوت و لوازم و آثارى است كه از این تركیب حاصل مى‏شود. در مقابل حیوان تنها یك راه قرار دارد و آن راه شهوت است؛ چنانكه فراروى فرشته تنها راه عقل را نهاده‏اند.اما انسان از دو نیروى متضاد بهره دارد. كه هر یك راه خاصى را در مقابل او مى‏گشایند و او را به سوى خویش مى‏خوانند. این جااست كه انتخاب مطرح مى‏شود؛ انتخاب راه عقل یا انتخاب راه شهوت. و چون انتخاب آمد، مسئولیت نیز پا به میان مى‏گذارد؛ مسئولیت، تصمیم و انتخاب راه.

امام پس از بیان تفاوت انسان با حیوان و فرشته به دو مطلب اشاره مى‏كنند: یكى این كه اگر در انسان عقل بر شهوت غالب گشت، او از فرشته برتر است؛ و مطلب دوم این كه اگر شهوت بر عقل چیره شد،انسان از حیوان بدتر است.

صفحه151

دلیل مطلب نخست این است كه فرشته تنها داراى عقل است و راهى جز او پیش رو ندارد. بنابراین پیروى از راه عقل براى فرشته كار مشكلى نیست؛اما چون در انسان شهوت نیز وجود دارد و شهوت او را به مخالفت با عقل فرامى‏خواند،پیروى از راه عقل مستلزم رام كردن شهوت است،كه كارى بس مشكل.وتوانفرسا است .

از این رو درجه ارزشى كسى كه به رغم داشتن شهوت، از عقل پیروى كرده است، بالاتر از رتبه موجودى است كه بدون داشتن شهوت،پیرو عقل است. دلیل نكته دوم نیز همین است. حیوان چون تنها از شهوت برخوردار است، چاره‏اى جز پیروى از آن ندارد. اما انسان براى پیروى از شهوت باید عقل را كنار بگذارد، و روشن است كه رتبه كسى كه پیروى ازشهوت رابرگزیده است، از كسى كه چاره‏اى جز این كار نداشته، پائین‏تر است.

اگر بخواهیم بر اساس حدیث پیش گفته ،تعریفى از انسان ارائه دهیم،مى‏توانیم انسان را «موجودى كه داراى عقل و شهوت است» تعریف كنیم؛ اما چنان‏كه اشاره شد لازمه وجود این دو نیرو، نیروى سومى است و آن نیروى اراده و انتخاب است. بر اساس همین نیروى اخیر است كه آدمى آزادانه از عقل یا شهوت پیروى مى‏كند. در واقع انسان به مدد نیروى اراده، مسیر خویش را برمى‏گزیند و در طریق خرد یا شهوت قرار مى‏گیرد. بنابراین اراده در عرض دو نیروى دیگر نیست، بلكه در طول آن دو است و هنگامى كه فعلیت مى‏یابد،به اراده عقلانى و اراده شهوانى تقسیم مى‏شود.

از این میان، آنچه ملاك ارزش آدمى است و مى‏تواند او رادرمقامى برتر از فرشتگان نشاند ، اراده عقلانى او است، و آنچه باعث رذیلت و تباهى او است و او را از چارپایان پست‏تر مى‏كند، اراده شهوانى است. از همین رواست كه امام على‏علیه السلام در اهمیت عقل مى‏فرمایند : قیمة كل امرى‏ء عقله؛«ارزش هر انسانى، خرد اوست» باز مى‏فرمایند: اغنى‏الغنى العقل؛« برترین بى‏نیازى خرد است.» احادیثى كه پیش از این درباره جایگاه عقل در انسان و این كه اصل انسان خرد او است، نقل شد، همین معناراتقویت مى‏كنند.


ادامه در ادامه مطلب

عقل در مقابل شهوت، هواى نفس و جهل

گذشت كه امام على‏علیه السلام عقل را در مقابل شهوت قرار داده و انسان را موجودى مركب از عقل و شهوت شناسانده‏اند.آن امام گرامى،به این تقابل به گونه‏هاى دیگرى نیز اشاره فرموده‏اند. از این میان مى‏توان به موارد زیر اشاره كرد: هر گاه عقل كامل شود، شهوت ناقص مى‏گردد.هر كه عقلش كامل شود، شهوت‏ها را سبك مى‏شماردآن‏كه بر شهوتش غالب شود، عقلش آشكار مى‏گردد.همنشین شهوت، روحش بیمار و عقلش معیوب است.و بالاخره حضرت در سخنى رسا مى‏فرمایند: عقل و شهوت ضد یكدیگرند.و تأییدكننده عقل، علم است و تزیین‏كننده شهوت، هواى نفس است،و نفس در میان این دو مورد تنازع است: هر یك پیروز شود،نفس در طرف او قرار مى‏گیرد.در این حدیث، هواى نفس تزیین‏كننده شهوت شناسانده شده است. در برخى سخنان منقول از حضرت امیرعلیه السلام عقل در مقابل هواى نفس قرار گرفته است. مثلا در این سخنان: آفت عقل، هواى نفس است.هواى نفس،آفت خردهااست.اطاعت از هواى نفس، عقل را فاسد مى‏كند.هواى نفس،دشمن عقل است.هیچ‏چیز به اندازه هواى نفس با عقل دشمنى ندارد.عقل صاحب و فرمانده لشكر رحمان است و هواى نفس فرمانده لشكر شیطان. و هر یك از این دو مى‏خواهند نفس را به سوى خود كشانند.پس هر یك پیروز گردد، نفس در اختیار او خواهد بود .از مقایسه این احادیث‏با یكدیگر درمى‏یابیم كه شهوت و هواى نفس یا یك چیزند یا دوچیز قریب به یكدیگر. به هر حال هواى نفس و شهوت در احادیث پیش‏گفته،در مقابل عقل قرار گرفته‏اند .

صفحه152

در برخى احادیث،جهل در مقابل عقل قرار مى‏گیرد. حتى محدثان بزرگى چون كلینى(ره) «عقل و جهل» را عنوان بابى از ابواب كتاب‏هاى روایى خویش نهاده‏اند، نه عنوان «علم و جهل» را. البته در احادیث گاه به تقابل علم و جهل برمى‏خوریم. مثلا امام على‏علیه السلام مى‏فرمایند: «جهل ثروتمند، او را پست مى‏گرداند و علم فقیر، او را بالا مى‏برد.»اما معمولا عقل در مقابل جهل قرار گرفته است. امام على‏علیه السلام مى‏فرمایند: «هیچ بى‏نیازى همچون عقل، و هیچ فقرى مانند جهل نیست.»همچنین مى‏فرمایند: «عقل هدایت و نجات مى‏بخشد و جهل گمراه و نابود مى‏گرداند.»باز مى‏فرمایند: «عاقل بر عقل خویش و جاهل بر أمل و آرزویش تكیه مى‏كند.»از احادیثى كه درباره عقل و جهل وارد شده است، چنین برمى‏آید كه ویژگى‏ها و آثار بیان‏شده براى عقل و جهل درست در نقطه مقابل یكدیگرند و مى‏توان نتیجه گرفت كه به‏طور كلى عقل و جهل دو نیروى متضاد در انسانند. اما از این كه عقل در مقابل شهوت نیز قرار دارد،مى‏توان نتیجه گرفت كه جهل در این احادیث به معناى شهوت نیز هست.

گویا در كلمات حضرت امیرعلیه السلام و نیز دیگر معصومان‏علیهم السلام جهل معناى واحدى ندارد: گاه جهل به معناى نادانى یا عدم علم است، و از این رو در مقابل علم قرار مى‏گیرد . این معناى جهل، امرى عدمى است. اما گاه جهل به معناى شهوت و امرى وجودى مطرح است . جهل به این معنا در مقابل عقل قرار مى‏گیرد و این دو یعنى عقل و جهل دو نیروى متضادند و آدمى همیشه شاهد تنازع آنها با یكدیگر است.

گفتنى است كه در حدیث معروف «جنود عقل و جهل» منقول از امام صادق‏علیه السلام علم از جنود عقل، و جهل از جنود جهل برشمرده شده و این دو در مقابل یكدیگر قرار گرفته‏اند؛ همان‏گونه كه فرماندهان آنها (عقل و جهل) در مقابل یكدیگر صف‏آرایى كرده‏اند.روشن است كه مقصود از جهلى كه فرمانده سپاه است با جهلى كه سپاهى و سرباز است،متفاوت است: جهل فرمانده،همان نیروى وجودى و شهوت است كه در مقابل نیروى وجودى دیگر یعنى عقل قرار مى‏گیرد و چون امرى وجودى است، داراى لشكر و سپاه فراوان است.

از جمله آثار و لشكریان عقل، علم است؛زیرا لازمه پیروى از عقل، فراگیرى دانش است. از سوى دیگر جهل به معناى نادانى و فقدان علم از سپاهیان نیروى جهل و شهوت است؛ زیرا كه لازمه جهل و شهوت، ترك علم و دانش است .

این دو معناى جهل ریشه در لغت عرب نیز دارد. فارس بن زكریا مى‏گوید: جهل دو اصل و دو معناى اصلى دارد:یكى خلاف علم است و دیگرى خلاف طمأنینه است و از همین معناى دوم است كه به چوبى كه با آن تكه‏هاى آتش را حركت مى‏دهند، مجهل مى‏گویند. و نیز گفته مى‏شود :استجهلت الریح الغصن؛«یعنى باد، شاخه درخت را حركت داد و شاخه مضطرب و متحرك شد.بنابراین در لغت عرب نیز جهل دو معناى اصلى دارد:یكى عدم علم و دیگرى حالتى در انسان كه از آن به سستى و سبكى تعبیر مى‏شود و در مقابل حالت طمأنینه قراردارد. ایزوتسو زبان‏شناس و اسلام‏شناس معاصر نیز پس از بررسى اشعار زمان جاهلیت و نیز تحقیق در آیات قرآن مجید، سه معنا براى جهل مى‏یابد:معناى نخست جهل «الگوى برجسته رفتار تندخوى بى‏پروایى است كه با اندك انگیختگى ممكن است قدرت تسلط بر نفس را از كف بدهد و در نتیجه بى‏باكانه به عمل برخیزد، و هوس كور غیرقابل مهار كردنى، محرك او باشد؛ بى‏آن كه هیچ در آن بیندیشد كه پیامد عمل مصیبت‏بار او چه خواهد بود ... در مقابل این جنبه جهل است كه تصور حلم در درجه اول متعارض است.»نتیجه معناى اول جهل، معناى دوم آن یعنى ضعیف شدن عقل و ناكارآمدى آن است. معناى سوم جهل، عدم علم است

عقلانیت مدرن و عقلانیت از دیدگاه امام على‏علیه السلام

چنان كه دیدیم، عقل از دیدگاه امام على‏علیه السلام در مقابل شهوت و هواى نفس قرار مى‏گیرد و احكام و لوازم عقل و شهوت، احكامى متعارضند و آدمى از هر دو نیرو بهره‏مند است و با اراده آزاد خویش یكى را بر دیگرى ترجیح مى‏دهد.

در تفسیرى دیگراز عقل، عقل نه در عرض شهوت و میل، بلكه در طول و خدمتگزار شهوت است. این تفسیر، تفسیر دیوید هیوم از عقل است. این رأى در بسیارى از مكاتب فلسفى و اخلاقى و جامعه‏شناختى غرب مؤثر بوده است و عقلى كه امروزه


صفحه153

تجددگرایان (مدرنیست‏ها) مطرح مى‏كنند و ماكس وبر در جامعه‏شناسى، آن‏را عقل ابزارى نامیده است ، ریشه در همین رأى هیوم دارد .

هیوم از كاركرد معرفتى عقل و كشف از واقع را انكار مى‏كند. همچنین او كاركرد اخلاقى و عملى عقل یعنى درك حسن و قبح و باید و نباید و تعیین اهداف زندگى را ازشرح وظایف عقل حذف مى‏كند. او به جاى نقش نخست عقل، تجربه حسى را قرار مى‏دهد، و عواطف و انفعالات، شامل شهوت، هواى نفس، عشق، خشم و غضب را جایگزین نقش دوم عقل مى‏سازد.بدین سان عقل نه توان كشف واقعیت را در بعد نظرى دارد و نه توان درك خوب و بد و تعیین اهداف زندگى اخلاقى را در بعد عملى.

بدین ترتیب همان شهوتى كه از دیدگاه امام على‏علیه السلام در مقابل عقل، و امرى مذموم و تابع آن از چارپایان پست‏تر بود، از نظر هیوم به رسمیت شناخته مى‏شود و قوه تعیین‏كننده اهداف و خوب و بد زندگى مى‏گردد، و عقل از این مقام عزل و در خدمت شهوت درمى‏آید. حال آن‏كه ،از نگاه امام رستگارى انسان در پیروى او از اهدافى است كه عقل تعیین مى‏كند و شقاوت او در پیروى از شهوت و هواى نفس است. در روایتى از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند : «از عقل راهنمایى بگیر و با هواى نفس مخالفت كن تا پیروز و رستگار شوى.»نیز فرموده‏اند: «عاقل، دشمن لذت‏هاى خویش است و جاهل، بنده شهوات خویش.»اما از نگاه هیوم اصولا عقل نقش تعیین اهداف وتمییز خوب از بد را ندارد و تنها عواطف و شهوات مى‏توانند اهداف زندگى را تعیین كنند. بدین ترتیب انسان چاره‏اى جز پیروى از شهوات ندارد و اراده آدمى اثر بى‏واسطه احساس لذت و درد او است. به عقیده هیوم فعلى یا احساسى یا منشى، فضیلت‏مندانه یا رذیلانه است، كه دیدارش پدیدآورنده لذت یا ناخوشى ویژه‏اى باشد.بنابراین فضیلت با لذت، و رذیلت با ناخوشى و درد مساوى خواهد بود. فضیلت انطباعى دلپذیر برمى‏انگیزد و رذیلت انطباعى نادلپذیر. بدین‏سان احساس اخلاقى،عبارت است از احساس پسندیدن یا ناپسندیدن افعال یا خصال یا منش‏ها.هیوم پس از انكار كاركردهاى نظرى و عملى عقل و نشاندن تجربه حسى و عواطف در جاى عقل، براى عقل نقش دیگرى در نظر مى‏گیرد. جمله مشهور او این است: «عقل برده انفعالات است و باید چنین باشد و هرگز دعوى‏دار كار دیگرى جز گزاردن خدمت و فرمان آنها نتواند بود .»به دیگر سخن براى هیوم،عقل تنها كاركرد ابزارى دارد و به منزله ابزار انفعال و لذت است و به او كمك مى‏كند تا به لذت‏ها دست یابد و شهوات خود را ارضا كند.

تفسیر هیوم از عقل، عقل ابزارى و گاه عقل معاش نامیده مى‏شود. در بحث از كاركردهاى عقل خواهیم دید كه امام على‏علیه السلام كاركرد ابزارى و عقل معاش را مى‏پذیرند؛اما تفسیر امام از عقل معاش با تفسیر امثال هیوم كاملا متفاوت است.

معانى و اطلاقات عقل

در مقدمه و نیز بحث از معانى اصطلاحى عقل اشاره شد كه از عقل تفسیرهاى مختلفى ارائه شده است. برخى از این تفسیرها، قابلیت و كاركرد خاصى رابراى عقل مورد توجه قرار مى‏دهند و دیگر قابلیت‏هاى عقل را انكار مى‏كنند. رأى هیوم كه پیش از این توضیح داده شد،مثال گویایى در این باب است.اكنون مى‏كوشیم تا كاركردهاى مختلف عقل را كه در سخنان امام على‏علیه السلام مطرح شده است، بازگوییم وبررسیم .

.1 كاركرد نظرى عقل

درباره كاركرد نظرى عقل مى‏توان به دو گونه روایات از حضرت امیرعلیه السلام استناد جست : بخشى از احادیث، مطلق علم و آگاهى و حكمت را از آثار عقل و تعقل برمى‏شمارند. این احادیث مى‏توانند شامل علم و حكمت نظرى نیز باشند؛ اما پاره‏اى از احادیث قابلیت‏هایى همچون خودشناسى و خداشناسى و دین‏شناسى را از آثار عقل مى‏دانند. این احادیث، كاركرد نظرى عقل را مى‏نمایانند. در این‏جا از هر دو دسته احادیث،چند نمونه را ذكر مى‏كنیم: عقل، اصل و منشأ علم و دعوت‏كننده به فهم است.آن‏كه تعقل كند، آگاهى مى‏یابد.با عقل كنه حكمت به دست مى‏آید.برترین عقل، خودشناسى است.برترین عقل، شناخت حق با حق است.با عقول،شناخت خدا محكم و پایدار مى‏شود.با نشانه‏هاى تدبیر كه به ما نمایاند، بر خردها آشكار


صفحه154

گردید.مؤمن به خدا ایمان نمى‏آورد، مگر این‏كه تعقل كند.دین و ادب، نتیجه عقل است.بدین سان امام على‏علیه السلام دستیابى به علم و حكمت و خودشناسى و خداشناسى و دین‏شناسى را از رهگذر عقل مى‏دانند.كه كاركردى نظرى است. البته همان‏گونه كه در بحث «عقل و دین» خواهیم گفت،دین مكمل عقل است و ارتباطى خاص و دوسویه میان عقل و دین وجود دارد.

.2 كاركرد عملى عقل

احادیثى كه از امام على‏علیه السلام در زمینه نقش ارزشى و اخلاقى و عملى عقل وارد شده‏است، بیش از احادیث بیان‏كننده كاركردهاى دیگر عقل است. در این‏جا تنها چند نمونه ذكر مى‏شود و در ادامه نیز به احادیث دیگرى در این زمینه اشاره خواهد شد. حضرت در این باره مى‏فرمایند : كمال نفس باعقل به دست مى‏آید.ادب در انسان همچون درختى است كه اصل و ریشه آن عقل است.اخلاق نیكو از میوه‏هاى عقل است.عقل، درختى است كه میوه‏اش سخاوت و حیا است.میوه عقل،مدارا كردن با مردم است.جوانمردى انسان به اندازه عقل اوست.عقل، دورى جستن از گناه است.با افزایش عقل، حلم و بردبارى افزایش مى‏یابد.میوه عقل، راستگویى است.اطاعت از خدا به اندازه عقل است.آن كه عقلش كمال یابد، رفتارش نیكو گردد.از نشانه‏هاى عقل، عمل به عدالت است».بدین سان عقل،خوب و بد افعال را به انسان مى‏نمایاند و كمال آدمى و فضایل اخلاقى همچون ادب و حیا و سخاوت و مدارا و جوانمردى و حلم و راستگویى و عدل به وسیله عقل شناخته مى‏شوند .

.3 كاركرد ابزارى عقل

آنچه به عنوان عقل معاش و نیز عقل ابزارى در احادیث امام على‏علیه السلام آمده است، با عقل ابزارى مطرح‏شده در آثار هیوم و دیگران ـ كه معطوف به دنیا و معاش است و تلقى رایج از عقل ابزارى نیز همان است ـ متفاوت است. در این جا مى‏توان ابتدا تعریفى عام از عقل ابزارى كه هدفش معاش است، مطرح كرد و سپس به دو دیدگاه مقابل یكدیگر پرداخت. عقل ابزارى معطوف به معاش، به طور كلى عبارت است از قدرت و شعورى كه انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مى‏دهد و به زندگى دنیوى مطلوبش دست مى‏یابد. این عقل از آن‏جا كه قدرت فن‏آورى و حسابگرى دارد، آدمى را قادر مى‏سازد تا وقایع آینده را پیش‏بینى كند .

احادیث زیر راكه همگى از امام على‏علیه السلام است،مى‏توان ناظر به كاركرد ابزارى عقل و عقل معاش دانست: برترین مردم در عقل، بهترین آنها است در تقدیر و برنامه‏ریزى معاش خود.بهترین دلیل بر زیادتى عقل، حسن تدبیر است.عقل، تو را به سودمندتر فرمان مى‏دهد.مرز عقل، عاقبت‏اندیشى است.اگر عقل سالم باشد، انسان از فرصت‏هایش بهره‏مند مى‏گردد.عقل، گمانه‏زنى درست و شناخت آینده بر اساس گذشته است.چنان كه دیدیم عقل ابزارى براى هیوم و تجددگرایان، عقلى است كه ابزار رسیدن به امیال و شهوات انسان را فراهم مى‏كند. از این رو این عقل در طول شهوت و در خدمت آن است،نه در عرض و معارض آن. از جمله ویژگى‏هاى عقل ابزارى هیوم این است كه معطوف به دنیا و زندگى دنیوى است و كارى با آخرت انسان ندارد. همچنین این عقل در خدمت عقل نظرى كه خدا و دین را اثبات مى‏كند و عقل عملى كه حسن و قبح افعال را مشخص مى‏كند و آدمى را به كارهاى ارزشى و اخلاقى رهنمون مى‏شود، نیست؛ بلكه در مقابل عقل

صفحه155

نظرى و عملى قرار مى‏گیرد. در نقطه مقابل، امام على‏علیه السلام كاركرد نظرى و عملى عقل را مى‏پذیرند. از این رو عقل معاش و ابزارى از دیدگاه آن امام، ابزار رسیدن به اهداف عقل نظرى و عملى است، و چون عقل نظرى، خدا و دین و آخرت را اثبات مى‏كند و عقل عملى آدمى را به رعایت احكام خدا و دین و آخرت فرامى‏خواند، عقل ابزارى در خدمت دین و معنویت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواى نفس. از همین‏رو و براى نشان دادن همسویى میان معاش دینى و معاد است كه امام در برخى سخنان، كاركرد عقل معاش و عقل معاد را قرین یكدیگر ساخته،مى‏فرمایند : برترین مردم در عقل، كسانى هستند كه بهتر از دیگران در معاش خود تقدیر و برنامه‏ریزى مى‏كنند و بیش از دیگران به اصلاح معاد و آخرتشان اهتمام مى‏ورزند.به نظر مى‏رسد دلیل این كه در برخى احادیث زیركى معاویه، نكراء و شیطنت شمرده شده است نه عقل،همین نكته باشد؛ یعنى عقل ابزارى اگر در خدمت عقل نظرى و عملى و درنتیجه خدا و دین قرار گیرد و زندگى دینى را سامان دهد، عقل نامیده مى‏شود؛ ولى اگربه خدمت شهوت درآید، شیطنت و نكراء است.

امام على‏علیه السلام پیامد عقل و تعقل را عبادت و اطاعت خدا و زهد در دنیا و توشه‏گیرى براى آخرت مى‏دانند. و مى‏فرمایند: خداوند با چیزى برتر از عقل عبادت نشده است.عاقل‏ترین مردم، مطیع‏ترین آنان در برابر خدا و نزدیك‏ترین آنها به خدا است.عاقل كسى است كه در دنیاى فانى و پست زهد بورزد و در بهشت زیباى جاودان و بلندمرتبه رغبت كند.عاقل كسى است كه از شهوت‏ها دورى كرده، دنیا را به آخرت بفروشد.این سخنان،جهت‏گیرى عقل معاش را از دیدگاه امام، به خوبى نشان مى‏دهند.

.4 اطلاقات عقل عملى

درآثار فیلسوفان اسلامى، عقل عملى به چند معنا آمده است كه در این‏جا به دومعناى آن اشاره مى‏كنیم؛ یكى از این دو معنا مشهور و دیگرى غیرمشهور است: معناى مشهور عقل عملى، قوه‏اى است كه به واسطه آن، چیزى را كه آدمى سزاوار است آن را انجام دهد یا ترك كند، مى‏شناسد.بر این اساس عقل عملى، همچون عقل نظرى، قوه شناخت است و تفاوت این دو عقل در متعلق شناختشان است. معناى غیرمشهور عقل عملى، قوه‏اى است كه انسان را به اعمال خویش تحریك مى‏كند. عقل به این معنا همان قوه محركه یا قوه عامله یا قوه اراده است.بر این اساس، عقل عملى، قوه عمل كردن است. كسانى كه عقل عملى را برمعناى غیرمشهور آن حمل مى‏كنند، كاركرد عقل عملى را به معناى مشهور، از كاركردهاى عقل نظرى مى‏دانند.

امام على‏علیه السلام اشارات گوناگونى به عقل عملى دارند كه در این‏جا همه آنها را برمى‏رسیم :

4ـ. 1 در اكثر سخنان حضرت درباره عقل عملى، اعمال نیكو و فضایل اخلاقى از آثار عقل بر شمرده شده، و بیان گردیده است كه آدمى به واسطه عقلش به كمال و ادب و حیا و سخاوت و حلم و عدل مى‏رسد.مفاد اكثر احادیثى كه در بخش كاركرد عملى عقل نقل شده، از این قبیل است . این نوع از احادیث هم بر عقل عملى به معناى ادراكى و معرفتى صادق است و هم بر عقل عملى به معناى قوه محركه؛ زیرا هم معرفت و هم اراده، هر دو، مقدمه عملند.

4ـ.2 در پاره‏اى از سخنان امام، عقل قوه درك‏كننده است . براى مثال در حدیثى كه امام على‏علیه السلام از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم نقل مى‏كند،آمده است: «پس از آن‏كه انسان به بلوغ رسید،در قلب او نورى پدید مى‏آید و پس از آن واجب و مستحب و خوب و بد را مى‏فهمد. همانا عقل در قلب مانند چراغى در میانه خانه است.»نیز در توصیف عاقل،مى‏فرمایند: «عاقل كسى است كه از میان دو شر، بهتر را بشناسد.»بنابراین كار عقل شناخت بهترین شرها است. باز حضرت مى‏فرمایند: «عقل‏ها پیشوایان افكارند، و افكار پیشوایان قلب ها، و قلب ها پیشوایان حواس، و حواس پیشوایان اعضا و جوارح.»بر اساس این سخن،از عقل فكر تولید مى‏شود و فكر در نهایت به عمل مى‏انجامد. بنابراین عقل نقشى معرفتى

نسبت به عمل دارد. از امام صادق‏علیه السلام نیز نقل شده است: «بندگان به وسیله عقل، عمل نیكو را از عمل قبیح مى‏شناسند.»

4ـ. 3 در برخى احادیث نقل شده از حضرت، عقل قوه‏اى است كه امر و نهى مى‏كند و آدمى را از اعمال زشت باز مى‏دارد. مثلا فرموده‏اند : «عقل، تو را به سودمندتر امر مى‏كند.»همچنین از سخنان آن حضرت است كه :

«قلوب را خیالاتى زشت است كه عقل‏ها از آنها باز مى‏دارند.«نفوس رهایند؛ اما دست‏هاى عقول، نفوس را از پلیدى‏ها بازمى‏دارند.»از این احادیث برمى‏آید كه عقل نه تنها خوب و بد اعمال را به انسان مى‏دهد،بلكه به آنها امر و نهى نیز مى‏كند.

ناگفته نماند كه این معنا از عقل عملى(قوه امر و نهى‏كننده)غیراز معناى غیرمشهور اصطلاحى از عقل عملى است كه به معناى قوه محركه و عامله است.ممكن است عقل نسبت به عملى امر یا نهى كند،ولى آدمى امر و نهى عقل را وقعى ننهد؛ در حالى كه اگر قوه عامله و اراده بر عملى تعلق گرفت، آن عمل واقع خواهد شد. بنابراین احادیث پیش گفته را نباید بر اصطلاح غیرمشهور عقل عملى تطبیق كرد.

4ـ 4.از امام على‏علیه السلام روایت شده است كه عقل به معناى نفس اعمال نیكو یا ترك اعمال زشت است. سخنان زیر كه در تعریف عقل از آن حضرت نقل شده است، ازاین گروه است: همانا عقل، دورى جستن از گناه، عاقبت‏اندیشى و احتیاط است.عقل آن است كه آنچه را مى‏دانى بر زبان آورى و به آنچه مى‏گویى عمل كنى.عقل، تجربه‏اندوزى است و بهترین تجربه تو آن است كه تو را پند دهد.عقل آن است كه میانه‏روى كرده،اسراف نكنى،به وعده‏هایت عمل كرده، خلف وعده نكنى، و چون خشمگین شدى، بردبار باشى.به نظر مى‏رسد مراد امام در این گونه احادیث ،بیان لازمه عقل، یعنى اعمال مذكور است؛ ازباب اطلاق كلمه برلازمه خود.بنابراین اطلاق چهارم به طور مجازى همان اطلاق اول را بیان مى‏كند.

احادیث بسیارى كه از امام على‏علیه السلام در توصیف عاقل وارد شده است، شبیه همین اطلاق نوع چهارم است.

در این احادیث،عاقل كسى است كه اعمال خوب را به كاربندد و از اعمال زشت پرهیز كند. همچنین در احادیث بسیارى از آن حضرت،جاهل كسى است كه مرتكب اعمال زشت مى‏شود و اعمال نیك را ترك مى‏كند.روشن است كه آن كه مرتكب اعمال زشت مى‏شود نیز عقل دارد وگرنه حجت بر او تمام نخواهد بود؛ زیرا ملاك تكلیف عاقل بودن است. بنابراین مراد احادیث یادشده از عاقل،كسى است كه عقل دارد و به مقتضاى معرفت عقلى و امر و نهى عقل عمل نیز مى‏كند، و مراد از جاهل كسى است كه با وجود داشتن عقل، به مقتضاى آن عمل نمى‏كند و از جهل و شهوات پیروى مى‏كند .

بدین سان در احادیث حضرت امیر به چهار نوع اطلاق از عقل عملى برمى‏خوریم. اطلاق اخیر اطلاقى مجازى،و بازگشت آن به اطلاق اول است . اطلاق اول نیز كلى، و با اطلاقات دیگر قابل جمع است. از این میان اطلاق دوم و سوم بیانگر كاركردهاى عقل عملى از دیدگاه آن حضرت است. بر اساس این دو كاركرد، عقل هم خوب و بد اعمال را نشان مى‏دهد و هم به اعمال خوب امر كرده و از اعمال زشت نهى مى‏كند. اگر بخواهیم این دو كاركرد را با دو معناى اصطلاحى عقل عملى بسنجیم،مى‏توان گفت معناى اصطلاحى مشهور، یعنى قوه درك‏كننده خوب و بد اعمال ـ قطع‏نظر از تفسیرهاى مختلفى كه از آن شده است ـ با كاركرد اول مطابقت دارد . اما معناى اصطلاحى غیرمشهور با هیچ‏یك از كاركردهاى مذكور، از جمله كاركرد دوم، مطابقت ندارد؛زیرا در این اصطلاح عقل با اراده یكسان انگاشته مى‏شود، در حالى كه در كاركرد دوم، عقل تنها امر و نهى مى‏كند، اما آدمى مى‏تواند بر اساس اراده‏اش به امر و نهى عقل گوش فرا ندهد و بر اساس شهوت عمل كند.

آرى ،عقل عملى در هر دو كاركرد پیش‏گفته بى‏نیاز از وحى و دین نیست، وما در بحث «عقل و دین» به ارتباط آن دو خواهیم پرداخت .

عقل و اخلاق

صفحه157

رابطه میان عقل و اخلاق،از مباحث مهم عقل‏شناسى و نیز علم اخلاق است، و چنان كه پیش‏تر گفته شد اكثر احادیث نقل شده از امام على‏علیه السلام در زمینه عقل، به عمل و اخلاق مربوط مى‏شد. مباحث «كاركرد عملى عقل» و «اطلاقات عقل عملى» به رابطه میان عقل و اخلاق مربوط مى‏شد، و دیدیم كه از دیدگاه امام، عقل آدمى قادر است خوب و بد اعمال را تشخیص دهد و آدمى را به انجام برخى امور و ترك برخى دیگر بخواند.بر این اساس چند نكته مهم را در زمینه رابطه عقل و اخلاق،برمى‏رسیم:

7ـ. 1 از جمله مباحث مهم درباره ارتباط عقل و اخلاق، تأثیر و تأثر آن دو بر یكدیگر واز همدیگراست.

همان‏طور كه پیش‏تر دیدیم، تأثیر عقل بر اخلاق این است كه انسان براساس عقل خویش، مفاهیم اخلاقى و خوب و بد افعال را درك مى‏كند و نسبت به آنها امر و نهى مى‏كند. حال باید دید تأثیر اخلاق بر عقل چیست.احادیث بسیارى در این باره از امام على‏علیه السلام نقل شده است كه در آنها فضایل اخلاقى و اعمال ارزشى از اسباب تقویت عقل برشمرده شده و در مقابل رذایل اخلاقى و گناهان از اسباب تضعیف عقل بیان شده است. امام در این باره مى‏فرمایند : «با شهوتت مبارزه كن، و بر خشمت پیروز شو، و با عادت زشتت مخالفت كن تا نفست پرورش یابد و عقلت كامل شود.»همچنین فرموده‏اند : «آن كه خود را از مواهب دنیا بى‏نیاز كند، عقل را كامل كرده است .»از جمله احادیث آن حضرت كه در آنها رذایل اخلاقى و گناهان از اسباب تضعیف و فساد عقل شمرده شده‏اند،سخنان زیراست : پیروى از هواى نفس، عقل را تباه مى‏سازد.عامل فساد عقل، حب دنیا است.بدترین آفات عقل، كبر و نخوت است.خشم و غضب، عقل‏ها را تباه مى‏كند.آفت عقل، عجب و خودپسندى است.آن كه لهو و خوشگذرانى‏اش فراوان باشد، عقلش كم مى‏شود.از دست رفتن عقل در زیاده‏طلبى است.نكته مهمى كه از این دو دسته احادیث ـ یعنى احادیثى كه عقل را وسیله فهم اخلاق مى‏دانند و روایاتى كه اخلاق را باعث افزایش عقل مى‏دانند ـ مى‏توان استفاده كرد این است كه عقل و اخلاق رابطه دوسویه دارند و این رابطه هیچ‏گاه قطع نمى‏شود و در نتیجه، عقل و اخلاق در این تعامل مى‏توانند سیرى تكاملى داشته باشند. به این بیان كه آدمى باعقل اندكى كه دارد، خوبى برخى افعال و زشتى برخى افعال را درك مى‏كند. پس از این ادراك، اگر او به مقتضاى عقل، عمل كند و افعال خوب را انجام داده، افعال زشت را ترك كند، عقل او بیش‏تر مى‏شود، و در نتیجه خوبى و بدى‏هاى بیش‏ترى را درك مى‏كند. باز اگر به مقتضاى عقلى عمل كند، دوباره افزون مى‏گردد و در نتیجه محدوده بیش‏ترى از اعمال اخلاقى را درك مى‏كند . عكس این حالت نیز مى‏تواند صادق باشد؛یعنى اگر آدمى به مقتضاى عقل اندك خویش عمل نكند و مرتكب رذایل و گناهان گردد، همان عقل اندك نیز تضعیف و در نهایت نابود مى‏گردد یعنى: صم بكم عمى فهم لایعقلون.بر این اساس آدمى مى‏تواند با عقل خویش اخلاقش را تقویت كند و با اخلاق خویش، عقلش را كامل كند. همانطور كه مى‏تواند باعث تضعیف و نابودى عقل و اخلاق خویش گردد.

7ـ. 2 دو مكتب غایت‏گروى«~ (Teleological theory) ~» و بایدگروى«~ (theory Deontoligical) ~» مهم‏ترین مكاتب مطرح در فلسفه اخلاق «~ (Ethies) ~» و اخلاق‏هنجارى«~ (Normative Ethies) ~» به شمار مى‏روند و بسیارى از فیلسوفان اخلاق را مى‏توان در یكى از این دو مكتب جاى داد. مكتب غایت‏گروى،معتقد است ملاك اساسى درست بودن یا الزامى بودن عمل به لحاظ اخلاقى، ارزش غیراخلاقى است كه به وجود مى‏آورد.به دیگر سخن خود عمل فى نفسه خوب و الزامى نیست، بلكه براى داورى درباره خوبى و الزامى بودن عمل،باید به نتیجه و غایتى كه به بار مى‏آورد نظر كرد.

طرفداران این مكتب در تعیین غایت با یكدیگر اختلاف نظر دارند.اكثر آنان غایت را لذت مى‏دانند. دیگران امورى همچون قدرت، معرفت و كمال را غایت اعمال اخلاقى معرفى مى‏كنند .

در مقابل این مكتب، نظریه وظیفه‏گروى قرار مى‏گیرد. پیروان این نظریه یا منكر آنند كه ملاك داورى در باب خوبى و الزامى بودن عمل، غایت و ارزش غیراخلاقى آن است، یا معتقدند این مكتب به تنهایى كافى نیست و خود عمل، با قطع‏نظر از غایت آن مى‏تواند خوب و بد یا واجب و حرام باشد.بنابراین غایت‏گروى تنها ملاك داورى را غایت عمل مى‏داند؛اما وظیفه‏گروى

صفحه158

ضرورتا به معناى نفى توجه به غایت در داورى نیست؛بلكه مى‏تواند این مطلب را بپذیرد،اما خود عمل و ویژگى‏هاى آن را نیز در داورى دخیل بداند.

به نظر مى‏رسد احادیثى كه در اطلاق دوم و سوم عقل عملى نقل شد،مكتب بایدگروى را تأیید مى‏كنند.

بنا بر مفاد این احادیث ،عقل قادر است خوب و بد اعمال را درك كند و به اعمال خوب امر واز اعمال زشت نهى كند. البته در برخى از این احادیث، عقل بر اساس سود و فایده به عملى امر یا از او نهى مى‏كند، اما همیشه این‏گونه نیست و در اكثر احادیث نقل شده، عقل مستقیما خوبى و بدى عملى را درك مى‏كند و آدمى را از پلیدى‏ها باز مى‏دارد. بنابراین اعضا ملاك داورى در سود و غایت درست نیست و برخى افعال فى نفسه خوب یا بدند و عقل نیز قادر است لااقل در پاره‏اى موارد این خوبى و بدى را درك كرده بدان امر یااز آن نهى كند.

7ـ. 3 در تفسیر حسن و قبح افعال در میان متفكران اسلامى و غیراسلامى،نظریات مختلفى مطرح شده است. رأى مشهور در میان فیلسوفان اسلامى كه برخى از اصولیین معاصر نیز موافق آنند، در این باره آن است كه حسن و قبح، از مشهورات عامه و آراى محموده است و عقلا براى سامان دادن به زندگى اجتماعى خود، بر روى آنها توافق كرده‏اند. مى‏دانیم كه مشهورات یكى از مقدمات قیاس جدلى است،و از قضایاى یقینى و عقلى كه از مقدمات قیاس برهانى‏اند؛ محسوب نمى‏شوند. ابن‏سینا مى‏گوید: آراى مشهوره و محموده قضایایى هستند كه علت تصدیق آنها یا شهادت همه طوایف بشر است،مثل «عدل نیكو است»، و یا شهادت اكثر مردم و یا چیزى از این قبیل. این قضایا از اولیات عقلى و فطریات نیست و دلیل وجود این قضایا در نفس انسان این است كه از كودكى بدان عادت كرده و یا به جهت مصلحت‏اندیشى و یا بر اثر برخى از خلق‏هاى انسانى مثل حیا و انس به دیگران و یا برخى سنت‏هاى قدیمى یا استقراى بسیار انسان، به آنها معتقد شده است.بر اساس این نظریه،افعال فى نفسه داراى حسن و قبح نیستند و در نتیجه عقل حسن و قبح افعال را درك نمى‏كند؛ بلكه حسن و قبح افعال امرى عقلایى وقراردادى است و عقلا به دلایل مختلف از جمله منافع اجتماعى، خوبى و بدى افعال را اعتبار كرده‏اند.

از احادیثى كه درباره حكم عقل به خوبى و بدى افعال، از امام على‏علیه السلام نقل شده است، برمى‏آید كه حسن و قبح افعال امرى عقلى و یقینى است و انسان با تعقل و تدبر در افعال به طور یقینى درك مى‏كند كه اعمالى خوبند و اعمالى زشت، و عقل انسان را دعوت به انجام كارهاى خوب و ترك كارهاى زشت مى‏كند. براى مثال وقتى حضرت مى‏فرمایند: من علامات العقل، العمل بسنة العدل؛«از نشانه‏هاى عقل، عمل به روش عدل است» فرض این سخن آن است كه عدالت عملى خوب است و عقل خوبى عدل را درك و آدمى را به آن دعوت مى‏كند. از این رو كسى كه به عدل رفتار مى‏كند، از عقل بهره‏مند بوده و از آن پیروى كرده است. یا وقتى مى‏فرمایند: «عقول نفوس را از پلیدى بازمى‏دارد»،فرض شده است كه پلیدى امرى واقعى و زشت است و عقل آن را درك كرده و آدمى را از ارتكاب آن بازمى‏دارد.

عقل و دین

رابطه میان عقل و دین شبیه رابطه میان عقل و اخلاق است. از دیدگاه امام على‏علیه السلام عقل،راه رسیدن انسان به خدا و دین است:«با عقول، شناخت خدا محكم و پایدار مى‏شود.»«مؤمن به خدا ایمان نمى‏آورد،مگر این كه تعقل كند.»«دین و ادب نتیجه عقل است.»«دیندارى به اندازه عقل است.»و«نخستین پایه اسلام،عقل است.»عقل از طریق استدلال از آیات آفاقى و انفسى،خدا را اثبات مى‏كند و پس از اثبات خدا، خوبى و لزوم تسلیم در برابر خداوند و ایمان به خدا را به انسان گوشزد مى‏كند. آدمى با عقل خویش مخاطب دین و شریعت است و از همین رو است كه از شرایط مكلف شدن در قبال دین و عقاید و احكام آن برخوردارى از عقل است. باز از همین‏جا است كه حضرت امیرعلیه السلام مقدار حسابرسى و پاداش و كیفر روز قیامت را به اندازه عقل مى‏داند: «خداوند، بندگان را به اندازه عقلى كه در دنیا به آنها داده، حساب مى‏رسد.»گذشته از این كه عقل آدمى را به دین مى‏رساند، احكامش جزء دین است؛ زیرا به فرموده امام «عقل، رسول حق ـ تعالى ـ است»و «عقل، شریعت درونى،و شریعت، عقل بیرونى است.»در برخى از احادیث، عقل، حجت باطنى و پیامبران و ائمه‏علیهم




تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 11:56 ب.ظ