تبلیغات
غدیـــــر و امیرالمومنین - غدیر امروز - اخلاص امام على علیه السلام

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه 30 آبان 1389-11:30 ب.ظ



1ـ ابن شهرآشوب گوید: وقتى امیر مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست یافت او را ضربت نزد و نكشت، او به على(ع) دشنام داد و حذیفه پاسخش داد، پیامبر(ص) فرمود: اى حذیفه ساكت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسید پیامبر سبب را پرسید، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند، من ترسیدم كه براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از این رو او را رها كردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا كشتم.

2ـ علامه مجلسى(ره) گوید: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعیت پر بود، پیامبر فرمود: امروز كدامین شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بیرون آمدم و دینارى داشتم كه مى‏خواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را دیدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دینار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد.

مرد دیگرى برخاست و گفت: من امروز بیش از على انفاق كرده‏ام، مخارج سفر مرد و زنى را كه قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پیامبر(ص) ساكت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به این مرد با آنكه بیشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر ندیده‏اید كه گاه پادشاهى خادم خود را كه هدیه ناچیزى برایش آورده مقام و موقعیتى نیكو مى‏بخشد و از سوى خادم دیگرش هدیه بزرگى آورده مى‏شود ولى آن را پس مى‏دهد و فرستنده را به چیزى نمى‏گیرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در این مورد هم چنین است، رفیق شما على دینارى را در حال طاعت و انقیاد خدا و رفع نیاز فقیرى مؤمن بخشید ولى آن رفیق دیگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى با برادر رسول خدا داد و مى‏خواست بر على بن ابیطالب برترى جوید، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانید. آگاه باشید كه اگر با این نیت از فرش تا عرش را سیم و زر به صدقه مى‏داد جز دورى از رحمت خدا و نزدیكى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمى‏افزود.

3ـ على(ع) فرمود: گروهى خدا را از روى رغبت پرستیدند و این عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بیم پرستیدند و این عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شكر و سپاسگزارى پرستیدند و این عبادت آزادگان است.

4ـ و فرمود: خدایا، من تور را از بیم عذاب و طمع در ثوابت نپرستیدم، بلكه تو را شایسته بندگى دیدم و پرستیدم.

5ـ و فرمود: دنیا همه‏اش نادانى است جز مكانهاى علم، و علم همه‏اش حجت است جز آنچه بدان عمل شود، و علم همه‏اش ریا و خود نمایى است جز آنچه خالص (براى خدا) باشد، و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد كه عاقبتش چه مى‏شود.

عمل اگر براى غیر خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نیت فخر و مباهات باشد نصیب سگان و عقابان است. در این زمینه حكایت لطیفى را كه دمیرى در كتاب «حیاة الحیوان» آورده بنگرید:

امام علامه ابو الفرج اصفهانى و دیگران حكایت كرده‏اند كه: فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب، پدرش غالب رئیس قوم خود بود، زمانى مردم كوفه را قحطى و گرسنگى سختى رسید، غالب پدر فرزدق مذكور شترى را براى خانواده خود كشت و غذایى از آن تهیه كرد و چند كاسه آبگوشت براى قومى از بنى‏تمیم فرستاد و كاسه‏اى هم براى سحیم بن وثیل ریاحى كه رئیس قوم خود بود فرستاد. سحیم كسى است كه در شعر خود گفته بود:« من مردى شناخت شده و خوشنام و با تجربه وكاردانم، هرگاه عمامه بر سر نهم مرا خواهید شناخت» و حجاج هنگامى كه براى امارت كوفه وارد كوفه شد در خطبه خود به این شعر تمثل جست.

وقتى ظرف غذا به سحیم رسید آن را واژگون ساخت و آورنده را كتك زد و گفت: مگر من نیازمند غداى غالب هستم؟ اگر او یك شتر كشته من هم شترى مى‏كشم. میان آنان مسابقه شتر كشى راه افتاد، سحیم یك شتر براى خانواده خود كشت و صبح روز بعد غالب دو شتر كشت، باز سحیم دو شتر كشت و غالب در روز سوم سه شتر كشت، باز سحیم سه شتر كشت و غالب در روز چهارم صد شتر كشت. سحیم چون آن اندازه شتر نداشت دیگر شترى نكشت امام آن را به دل گرفت.

چون روزهاى قحطى سپرى شد و مردم وارد كوفه شدند، بنى ریاح به سحیم گفتند: ننگ روزگار را متوجه ما ساختى، چرا به اندازه غالب شتر نكشتى و ما آمادگى داشتیم كه به جاى هر شترى دو شتر به تو بدهیم؟! سحیم چنین عذر آورد كه شترانش در دسترس نبودند، آن گاه سیصد شتر پى‏كرد و به مردم گفت: همگى بخورید. این حادثه در دوران خلافت امیر مؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) اتفاق افتاد، از آن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند، حضرت حكم به حرمت كرد و فرمود: این شتران نه براى خوردن كشته شده‏اند و از كشتن آنها مقصودى جز فخر و مباهات در كار نبوده است. از این رو گوشت آنها را در زباله‏دان كوفه ریختند و خوراك سگان و عقابان و كركسان گردید.

امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب(ع)ص 754





تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 11:57 ب.ظ