تبلیغات
غدیـــــر و امیرالمومنین - غدیر امروز

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه 30 آبان 1389-10:44 ب.ظ





علی (ع) از زبان و به روایت از دانشمندان مسلمان

ابن قیم

ابن قیم متوفى سلا 751 مى‏گوید: على علیه السلام در زمان خود افضل افراد امت و در اسلام از همه پرسابقه‏تر بود. در هنگام خلافت هیچكس از وى شایسته تر نبود.

- بدائع الفواید ج 3 ص 208


محمود عینى

محمود عینى متوفى سال 855 از علماى اهل سنت مى‏گوید جمله علماء تصریح كرده‏اند به اینكه على علیه السلام و یارانش بر حق بوده‏اند - زیرا على در آن روز از همگان افضل و براى مقام لافت‏شایسته‏تر بوده است. - عمدة القارى ج 1، ص 346-

ابن ابى الحدید درباره فصاحت و بلاغت‏حضرت على(ع)

ابن ابى الحدید درباره فصاحت و بلاغت‏حضرت على(ع) مى‏گوید: فهو امام الفصحاء و سید البلغاء یعنى پیشوا و امام فصیحان و آقاى كسانى بود كه در سخن بلاغت داشتند. عظمت‏سخنش بحدى بود كه گفته‏اند پائین‏تر از كلام خالق و فراتر از كلام مخلوق بود (دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوق) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدى مقدمه

ولادت على علیه السلام در كعبه به اعتراف علماى اسلام

علما و دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت در این كه ولادت على علیه السلام در خانه كعبه واقع شده است،اتفاق نظر دارند،حتى مرحوم‏«اردو بادى‏»در این موضوع كتاب قطورى نگاشته است. (1) در این قسمت‏به نظر برخى از علماى شیعه و اهل سنت اشاره مى‏كنیم:

نظر برخى از علماى اهل سنت

1-حاكم نیشابورى:

«اخبار در مورد این كه فاطمه بنت اسد«على بن ابى طالب‏»را در خانه كعبه به دنیا آورد،در حد تواتر است.» (2) -حافظ گنجى شافعى:

«امیر المؤمنین على علیه السلام در مكه و در داخل بیت الله الحرام در شب جمعه سیزدهم رجب سال سى‏ام عام الفیل،متولد شد،و جز او مولودى در بیت الله الحرام تولد نیافته است،نه پیش از او و نه پس از او.این امتیاز نشانه بزرگى مقام و موقعیت او بود كه شامل حال او گشت.» (3)

3-ابن صباغ مالكى:

«على بن ابى طالب علیه السلام در شب جمعه سیزدهم رجب سال سى‏ام عام الفیل -23 سال قبل از هجرت-در مكه مشرفه در بیت الله الحرام متولد گشت.این فضیلت را خداوند به جهت جلال و بزرگى و كرامت على علیه السلام به او اختصاص داده است...» (4)

4-احمد بن عبد الرحیم دهلوى در«ازالة الخفاء»نظیر عبارت فوق را نقل كرده است. (5)

5-علامه ابن جوزى حنفى مى‏گوید،در حدیث آمده است:

«فاطمه بنت اسد در حال طواف خانه خدا بود كه درد زایمان او را فرا گرفت.در همین حال درب كعبه باز شد و فاطمه داخل كعبه گشت و در آن جا،على علیه السلام را به دنیا آورد.» (6)


1-الغدیر،ج 6،ص 27.

2-مستدرك حاكم نیشابورى،ج 3،ص 550، (در شرح حال حكیم بن حزام) .

3-كفایة الطالب،ص 407.

4-الفصول المهمه،ص 30.

5-الغدیر،ج 6،ص 22.

6-تذكرة الخواص،ص 20.






تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 10:59 ب.ظ
یکشنبه 30 آبان 1389-10:35 ب.ظ





تاریخ عقل و تعقل، همزاد تاریخ بشرى است؛ وجه ممیز انسان از موجودات دیگر، عقل او است، و آدمى با تعقل به حیات انسانى خویش ادامه مى‏دهد. به فرموده امام على‏علیه السلام الانسان بعقله؛«انسان به عقل خود انسان است.» و باز مى‏فرمایند: اصل الانسان لبه؛«اصل انسان خرد او است.» بنابراین تاریخ تعقل با پیدایش آدم آغاز مى‏شود.

معمولا در كتاب‏هاى تاریخ فلسفه گفته مى‏شود تعقل در سواحل آسیاى صغیر و در منطقه ایونیا باظهور طالس و آناكسیمندرشروع شده است و پیش ازآن مردم در دوران تخیل مى‏زیسته‏اند. این سخن اگر درست باشد، كه چنین نیست، تنها درباره شروع نوع خاصى از تعقل صادق است،نه درباره پیدایى تعقل و خردورزى به معناى كلى آن. البته توجه به عقل و تعقل فلسفى و به سخنى دیگر، تعقل در باب تعقل فلسفى و نقد و بررسى آن امرى متأخر است و بر اساس اطلاعات مكتوب و باقیمانده، ابتدا در زمان سوفسطائیان و سقراط به شكلى ناقص مطرح شده است. پس از آن در عصر جدید با فرانسیس بیكن و رنه دكارت و جان لاك بار دیگر مسئله معرفت و به خصوص تعقل،مورد توجه جدى قرار گرفت و درآثار ایمانوئل كانت به اوج خود رسید و مساوى با فلسفه شد و در نهایت به علم معرفت‏شناسى جدید انجامید.

هنگامى كه به مباحث مطرح‏شده در تاریخ فكر و فلسفه نظر مى‏كنیم، مى‏بینیم كه عقل افلاطون با عقل ارسطو، عقل متكلمان با عقل عارفان، عقل دكارت با عقل كانت و ... تفاوت مى‏كند و هر كس معناى خاصى از آن را اراده كرده است . این‏جااست كه پیچیدگى مسئله خود را نشان مى‏دهد و معلوم مى‏شود كه تلقى انسان‏ها از چیزى كه انسان بودن آنها به آن است، یكسان نیست. لازمه این اختلاف نظر آن نیست كه بگوییم هر كس عقل خاصى داردكه متفاوت و متباین با عقل دیگران‏است ؛بلكه مى‏توان گفت این اختلاف به دلیل اختلاف در تفسیر عقل است.

اختلاف در تفسیر را نیز مى‏توان به كاركردهاى متفاوت عقل و قابلیتهاى گوناگون آن بازگرداند . بدین‏سان اهمیت بررسى عقل و تعقل از دیدگاه امام على‏علیه السلام روشن مى‏شود؛ چرا كه خداوند متعال با فضل خویش آن امام حكیم را از عالى‏ترین درجه عقل بهره‏مند ساخته است و هم اواست كه مى‏تواند مفسر عقل و تبیین‏كننده تعقل و مسیرهاى درست آن باشد.

عقل در لغت و اصطلاح

معناى اصلى عقل در لغت عرب، منع، نهى، امساك، حبس و جلوگیرى است.معانى دیگر عقل نیز از همین معنا اخذ شده،با آن مناسبت دارد. مثلا كه به وسیله‏اى كه شتر را با آن مى‏بندند «عقال» گفته مى‏شود، چون شتر را از حركت بازمى‏دارد. به عقل انسان نیز عقل گفته مى‏شود چون او را از جهل و كردار زشت بازمى‏دارد. خلیل نحوى مى‏گوید:«عقل نقیض جهل است.» فارس بن زكریا نیز وجه تسمیه عقل را این مى‏داند كه انسان را از گفتار و كردار زشت بازمى‏دارد.جرجانى هم معتقد است عقل صاحبش را از انحراف به راه كج منع مى‏كند.مى‏بینیم كه لغت‏شناسان،گذشته از بیان معناى اصلى عقل كه منع است،به ابعاد یا كاركردهاى مهم عقل یعنى دو جنبه معرفتى و ارزشى عقل نیز اشاره كرده‏اند. چنانكه خواهیم دید، این دو جنبه از عقل در كلمات حضرت امیرعلیه السلام نیز آمده است.

یكى از مترادفات عقل، «نهیه» است كه در قرآن به صورت جمع (نهى:خردها) بكار رفته است .از آن‏جا كه عقل از امور قبیح نهى مى‏كند،به عقل نهیه مى‏گویند.درباره معناى اصطلاحى عقل باید گفت در تاریخ اندیشه شرق و غرب،تفسیرهاى مختلفى از عقل شده است.براى مثال عقل یا نوس (Nous) براى آناكساگوراس معبودى است مجرد از عالم كه با ایجاد حركت نخستینى و چرخشى در توده اولیه جهان، باعث پیدایش عالم كنونى مى‏گردد. عقل در نگاه افلاطون،وسیله‏اى است كه آدمى با استفاده از آن و بر اساس دیالكتیك،به عالم مثل عروج كرده، صورت‏هاى كلى (مثل) را شهود مى‏كند.ارسطو،عقل را قوه‏اى مى‏داند كه صورت‏هاى كلى را از افراد جزئى انتزاع مى‏كند و نیز از بدیهیات به نظریات مى‏رسد. عقل در نظر دكارت، قوه‏اى است كه تصورات فطرى را در خود دارد. براى كانت عقل نظرى،همان قوه استنتاج با واسطه یا استنتاج قیاسى است و عقل عملى منشأ تكلیف اخلاقى. و...

صفحه150

با این همه، بدون در نظر گرفتن تفسیرهاى جزئى، مى‏توان گفت در فلسفه و كلام براى عقل دو اصطلاح كلى قابل تشخیص است: در یكى از این دو اصطلاح، عقل موجودى است كه ذاتا و فعلا مجرد بوده و به طور مستقل، یعنى بدون تعلق به نفس و بدن، موجود است. بسیارى از فیلسوفان به مقتضاى قاعده الواحد لایصدر منه الا الواحد و قاعده امكان اشرف و دلایل دیگر،وجود سلسله‏اى از عقول را تصویر كرده‏اند كه واسطه فیض الهى‏اند. بدین ترتیب كه از خدا تنها یك موجود ـ كه عقل اول نامیده مى‏شود ـ صادر گشته و از آن، عقل دوم، و از آن عقل سوم، تا عقل دهم، كه عقل فعال نام دارد، برسد. عالم طبیعت از عقل فعال صادر شده است . این عقول، عقول طولى هستند و در میانشان رابطه علیت برقرار است. شیخ اشراق ضمن اثبات عقول طولى مشائین، تعداد آنها را بیش از ده دانسته و گذشته از عقول طولى، به عقول عرضى یا ارباب انواع معتقد گشته است.صدرالدین شیرازى نیز ضمن پذیرفتن ارباب انواع تبیین خاصى درباره آن ارائه كرده است.دراصطلاح دیگر،عقل یكى از قواى نفس انسانى است. در این معنا، عقل با نفس متحد است و یكى از قوا و مراتب آن به شمار مى‏رود و در مقابل قواى خیال، وهم و حس قرار مى‏گیرد .عقل قادر به ادراك كلیات است و مى‏تواند مسائل نظرى را از مقدمات بدیهى و معلوم استنباط كند. این عقل به ملاحظه مدركاتش دو نوع است:عقل نظرى و عقل عملى.

برخى، عقل انسانى را به عقل استدلالگر یا جزئى«~ (Ratio) ~» و عقل شهودگر یا كلى«~ (Intellectus) ~» تقسیم كرده‏اند. عقل استدلالگر همان عقلى است كه نظریات را از میان بدیهیات و معلومات برمى آورد؛اما عقل شهودگر مستقیما حقایق را شهود و وجدان مى‏كند.

بسیارى از فیلسوفان درباره نحوه ارتباط عقل انسانى و عقل مستقل، معتقدند كلیات عقلى در عقل فعال قرار دارد و هم اواست كه این كلیات را بر عقول انسانى افاضه مى‏كند.

جایگاه عقل در ذات انسانى

از جمله مباحثى كه بیانگر اهمیت عقل است، شأن و منزلت عقل در انسان است. چنان كه خواهیم دید از نگاه امام على‏علیه السلام عقل مهم‏ترین نعمتى است كه خداوند به انسان ارزانى داشته است، و همین موهبت الهى،وجه تمایز انسان از چارپایان است.

از مترادفات عقل، «لب» است كه در قرآن به صورت جمع: اولوالالباب (صاحبان خرد) بكار رفته است.لب در لغت به معناى مغز و اصل و ناب چیزى است؛ چنان‏كه به مغز گردو «لب الجوز» گفته مى‏شود.از آن‏جا كه عقل، اصل انسان است و انسانیت انسان به عقل او است، به عقل، لب نیز گفته مى‏شود.

همانطور كه در مقدمه گذشت ، از دیدگاه امام على‏علیه السلام انسانیت انسان به عقل او است. امام در حدیثى دیگر تفاوت انسان و حیوان و فرشته را بدین‏گونه بیان مى‏فرمایند : خداوند در فرشتگان عقلى بدون شهوت نهاد، و در چارپایان شهوتى بدون عقل، و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. پس هر كه عقلش بر شهوتش غالب گشت، از فرشتگان برتر است و هر كس شهوتش بر عقلش پیروز شد، از چارپایان بدتر است.بر اساس این حدیث شریف، تفاوت انسان با حیوان در عقل او است، و تفاوت او با فرشتگان در شهوت، و تفاوتش با هر دو در تركیب عقل و شهوت و لوازم و آثارى است كه از این تركیب حاصل مى‏شود. در مقابل حیوان تنها یك راه قرار دارد و آن راه شهوت است؛ چنانكه فراروى فرشته تنها راه عقل را نهاده‏اند.اما انسان از دو نیروى متضاد بهره دارد. كه هر یك راه خاصى را در مقابل او مى‏گشایند و او را به سوى خویش مى‏خوانند. این جااست كه انتخاب مطرح مى‏شود؛ انتخاب راه عقل یا انتخاب راه شهوت. و چون انتخاب آمد، مسئولیت نیز پا به میان مى‏گذارد؛ مسئولیت، تصمیم و انتخاب راه.

امام پس از بیان تفاوت انسان با حیوان و فرشته به دو مطلب اشاره مى‏كنند: یكى این كه اگر در انسان عقل بر شهوت غالب گشت، او از فرشته برتر است؛ و مطلب دوم این كه اگر شهوت بر عقل چیره شد،انسان از حیوان بدتر است.

صفحه151

دلیل مطلب نخست این است كه فرشته تنها داراى عقل است و راهى جز او پیش رو ندارد. بنابراین پیروى از راه عقل براى فرشته كار مشكلى نیست؛اما چون در انسان شهوت نیز وجود دارد و شهوت او را به مخالفت با عقل فرامى‏خواند،پیروى از راه عقل مستلزم رام كردن شهوت است،كه كارى بس مشكل.وتوانفرسا است .

از این رو درجه ارزشى كسى كه به رغم داشتن شهوت، از عقل پیروى كرده است، بالاتر از رتبه موجودى است كه بدون داشتن شهوت،پیرو عقل است. دلیل نكته دوم نیز همین است. حیوان چون تنها از شهوت برخوردار است، چاره‏اى جز پیروى از آن ندارد. اما انسان براى پیروى از شهوت باید عقل را كنار بگذارد، و روشن است كه رتبه كسى كه پیروى ازشهوت رابرگزیده است، از كسى كه چاره‏اى جز این كار نداشته، پائین‏تر است.

اگر بخواهیم بر اساس حدیث پیش گفته ،تعریفى از انسان ارائه دهیم،مى‏توانیم انسان را «موجودى كه داراى عقل و شهوت است» تعریف كنیم؛ اما چنان‏كه اشاره شد لازمه وجود این دو نیرو، نیروى سومى است و آن نیروى اراده و انتخاب است. بر اساس همین نیروى اخیر است كه آدمى آزادانه از عقل یا شهوت پیروى مى‏كند. در واقع انسان به مدد نیروى اراده، مسیر خویش را برمى‏گزیند و در طریق خرد یا شهوت قرار مى‏گیرد. بنابراین اراده در عرض دو نیروى دیگر نیست، بلكه در طول آن دو است و هنگامى كه فعلیت مى‏یابد،به اراده عقلانى و اراده شهوانى تقسیم مى‏شود.

از این میان، آنچه ملاك ارزش آدمى است و مى‏تواند او رادرمقامى برتر از فرشتگان نشاند ، اراده عقلانى او است، و آنچه باعث رذیلت و تباهى او است و او را از چارپایان پست‏تر مى‏كند، اراده شهوانى است. از همین رواست كه امام على‏علیه السلام در اهمیت عقل مى‏فرمایند : قیمة كل امرى‏ء عقله؛«ارزش هر انسانى، خرد اوست» باز مى‏فرمایند: اغنى‏الغنى العقل؛« برترین بى‏نیازى خرد است.» احادیثى كه پیش از این درباره جایگاه عقل در انسان و این كه اصل انسان خرد او است، نقل شد، همین معناراتقویت مى‏كنند.


ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 10:56 ب.ظ
یکشنبه 30 آبان 1389-10:30 ب.ظ



1ـ ابن شهرآشوب گوید: وقتى امیر مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست یافت او را ضربت نزد و نكشت، او به على(ع) دشنام داد و حذیفه پاسخش داد، پیامبر(ص) فرمود: اى حذیفه ساكت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسید پیامبر سبب را پرسید، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند، من ترسیدم كه براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از این رو او را رها كردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا كشتم.

2ـ علامه مجلسى(ره) گوید: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعیت پر بود، پیامبر فرمود: امروز كدامین شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بیرون آمدم و دینارى داشتم كه مى‏خواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را دیدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دینار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد.

مرد دیگرى برخاست و گفت: من امروز بیش از على انفاق كرده‏ام، مخارج سفر مرد و زنى را كه قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پیامبر(ص) ساكت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به این مرد با آنكه بیشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر ندیده‏اید كه گاه پادشاهى خادم خود را كه هدیه ناچیزى برایش آورده مقام و موقعیتى نیكو مى‏بخشد و از سوى خادم دیگرش هدیه بزرگى آورده مى‏شود ولى آن را پس مى‏دهد و فرستنده را به چیزى نمى‏گیرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در این مورد هم چنین است، رفیق شما على دینارى را در حال طاعت و انقیاد خدا و رفع نیاز فقیرى مؤمن بخشید ولى آن رفیق دیگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى با برادر رسول خدا داد و مى‏خواست بر على بن ابیطالب برترى جوید، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانید. آگاه باشید كه اگر با این نیت از فرش تا عرش را سیم و زر به صدقه مى‏داد جز دورى از رحمت خدا و نزدیكى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمى‏افزود.

3ـ على(ع) فرمود: گروهى خدا را از روى رغبت پرستیدند و این عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بیم پرستیدند و این عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شكر و سپاسگزارى پرستیدند و این عبادت آزادگان است.

4ـ و فرمود: خدایا، من تور را از بیم عذاب و طمع در ثوابت نپرستیدم، بلكه تو را شایسته بندگى دیدم و پرستیدم.

5ـ و فرمود: دنیا همه‏اش نادانى است جز مكانهاى علم، و علم همه‏اش حجت است جز آنچه بدان عمل شود، و علم همه‏اش ریا و خود نمایى است جز آنچه خالص (براى خدا) باشد، و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد كه عاقبتش چه مى‏شود.

عمل اگر براى غیر خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نیت فخر و مباهات باشد نصیب سگان و عقابان است. در این زمینه حكایت لطیفى را كه دمیرى در كتاب «حیاة الحیوان» آورده بنگرید:

امام علامه ابو الفرج اصفهانى و دیگران حكایت كرده‏اند كه: فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب، پدرش غالب رئیس قوم خود بود، زمانى مردم كوفه را قحطى و گرسنگى سختى رسید، غالب پدر فرزدق مذكور شترى را براى خانواده خود كشت و غذایى از آن تهیه كرد و چند كاسه آبگوشت براى قومى از بنى‏تمیم فرستاد و كاسه‏اى هم براى سحیم بن وثیل ریاحى كه رئیس قوم خود بود فرستاد. سحیم كسى است كه در شعر خود گفته بود:« من مردى شناخت شده و خوشنام و با تجربه وكاردانم، هرگاه عمامه بر سر نهم مرا خواهید شناخت» و حجاج هنگامى كه براى امارت كوفه وارد كوفه شد در خطبه خود به این شعر تمثل جست.

وقتى ظرف غذا به سحیم رسید آن را واژگون ساخت و آورنده را كتك زد و گفت: مگر من نیازمند غداى غالب هستم؟ اگر او یك شتر كشته من هم شترى مى‏كشم. میان آنان مسابقه شتر كشى راه افتاد، سحیم یك شتر براى خانواده خود كشت و صبح روز بعد غالب دو شتر كشت، باز سحیم دو شتر كشت و غالب در روز سوم سه شتر كشت، باز سحیم سه شتر كشت و غالب در روز چهارم صد شتر كشت. سحیم چون آن اندازه شتر نداشت دیگر شترى نكشت امام آن را به دل گرفت.

چون روزهاى قحطى سپرى شد و مردم وارد كوفه شدند، بنى ریاح به سحیم گفتند: ننگ روزگار را متوجه ما ساختى، چرا به اندازه غالب شتر نكشتى و ما آمادگى داشتیم كه به جاى هر شترى دو شتر به تو بدهیم؟! سحیم چنین عذر آورد كه شترانش در دسترس نبودند، آن گاه سیصد شتر پى‏كرد و به مردم گفت: همگى بخورید. این حادثه در دوران خلافت امیر مؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) اتفاق افتاد، از آن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند، حضرت حكم به حرمت كرد و فرمود: این شتران نه براى خوردن كشته شده‏اند و از كشتن آنها مقصودى جز فخر و مباهات در كار نبوده است. از این رو گوشت آنها را در زباله‏دان كوفه ریختند و خوراك سگان و عقابان و كركسان گردید.

امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب(ع)ص 754





تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 10:57 ب.ظ
یکشنبه 30 آبان 1389-12:34 ق.ظ





طبیعت این‏گونه است كه هر چه به سوى آینده پیش مى‏رود و از گذشته دور مى‏شود، از اهمیت وقایع بزرگى كه از آنها گذر نموده مى‏كاهد و آرام آرام از صحنه یاد و خاطره هم محو مى‏گردد؛ چنانكه گویى هیچ حادثه‏اى رخ نداده. حتى بزرگ‏ترین وقایع نیز براى رسیدن به این نقطه در سیر تاریخى خود شاید در صورت مقاومت بتواند چند دهه بیشتر ماندگار باشد و در نهایت به صورت تاریخى حماسى كه تنها موجب غرور دسته‏اى از مردم گردد باقى بماند.

اما ماجراى غدیر و حدیث غدیر به رغم گذشت دوران و اعصار بر آن و با طى 1400 سال و با وجود تلاش‏هاى مستمر براى سركوبى و فراموشاندن آن و خارج كردن آن از مسیر استوار و مواضع پایدارش، به رغم آنچه پیروانش در این راه اعم از خوارى و ذلت و غربت و آوارگى به جان خود خریدند، با وجود همه اینها غدیر همچنان به صورت حساس‏ترین و مهم‏ترین مسئله باقى ماند و بدین صورت غدیر بیشترین تعلق و ارتباط را با آینده بشر و اهداف وى در دنیا و آخرت پیدا كرده است. 
غدیر یكى از مهم‏ترین حوادث در تاریخ اسلام بوده كه نگاهبان دستاوردهاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تا برپایى قیامت است.

اسنادى كه به این حادثه و حدیث آن در حجة الوداع اشاره مى‏كند به قدرى زیاد است كه هر شخص بى‏نظرى نگاهى به مجموعه این اسناد و مدارك بیندازد یقین پیدا مى‏كند كه حدیث غدیر از قطعى‏ترین روایات اسلامى و مصداق روشنى از حدیث متواتر است كه اگر كسى در تواتر آن شك كند، باید به هیچ حدیث متواترى اعتقاد نداشته باشد.

در این خصوص همان اندازه كه پیشوایان حدیث اهل سنت و مؤلفان كتاب‏هاى صحاح و سنن، مورخان و سیره‏نویسان ایشان نوشته‏اند، كافى خواهد بود كه گروهى از ایشان نص حدیث غدیر را با اسناد معتبر و به صورت مسند نقل كرده و گروهى دیگر براى رعایت اختصار یا با توجه به شهرت حدیث، اسناد آن را حذف و حدیث را به صورت مرسل نقل نموده‏اند. 


حال براى اثبات این مهم نظرى همه‏جانبه به حدیث غدیر مى‏افكنیم و اشخاصى را كه آن را روایت كرده و متذكر شده‏اند و به درستى آن اعتماد نموده، معرفى مى‏كنیم.



راویان حدیث غدیر:

علامه امینى(ره) در الغدیر، 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعین و نیز به اسامى 360 نفر از علماى اهل سنت كه از ابتداى قرن دوم تا قرن 14 به این حدیث اشاره كرده‏اند را نام مى‏برد{1}
 
 الف) راویان حدیث غدیر از اهل بیت‏علیهم السلام
 1. امیرالمؤمنین على‏علیه السلام
 على‏علیه السلام بعد از وفات پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در هر موقعیتى كه مناسب مى‏دیدند به این   حدیث متذكر مى‏شدند از جمله روز شورا{2}، روز رحبه{3}، جنگ جمل{4} و... .
 2. فاطمه صدیقه‏علیها السلام دختر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم{5}
 3. امام حسن مجتبى‏علیه السلام{6}
 4. امام حسین‏علیه السلام{7}
 ب) راویان حدیث از صحابه
 1. ابوبكربن ابى‏قحافه تمیمى
 2. ام سلمه همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم
 3. انس‏بن مالك انصارى خزرجى، خادم پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم
 4. براءبن عازب انصارى اوسى
 5. ثابت‏بن ودیعه انصارى
 6. جابربن عبداللّه انصارى
 7. حذیفةبن الیمان یمنى

 8. حسان‏بن ثابت
 9. خزیمةبن ثابت انصارى ذوالشهادتین
 10. زیدبن ارقم انصارى خزرجى
 11. سعدبن ابى وقّاص، ابواسحاق
 12. سلمان فارسى ابوعبداللّه
 13. سهل‏بن سعد انصارى، خزرجى، ساعدى، ابوالعباس
 14. عایشه دختر ابى‏بكر
 15. عبداللّه‏بن عباس
 16. عثمان‏بن عفّان
 17. عمّاربن یاسر عنسى، ابوالیقظان
 18. عمربن خطاب{8}
 19. قیس‏بن ثابت‏بن شمّاس انصارى
 و...{9}
  
(( ادامه در ادامه مطلب ))

مؤلفین خطابه غدیر

از مؤلفین مشهور چهارده قرن گذشته كه حدیث غدیرخم را نقل كرده‏اند، مى‏توان افراد زیر را معرفى كرد:
   1. خلیل بن احمد فراهیدى متوفاى 175 قمرى
   2. على بن حسن طاطرى متوفاى حدود 200
   3. ابوجعفر بغدادى متوفاى حدود 300
   4. محمد بن جریر طبرى متوفاى 310
   5. شیخ كلینى متوفاى 328
   6. ابوالعباس ابن عقده كوفى متوفاى 333
   7. حسن بن ابراهیم علوى نصیبى متوفاى حدود 350
   8. على بن هلال مهلبى متوفاى 350
   9. ابوبكر جعابى متوفاى 355
  10. ابوطالب انبارى متوفاى 356
  11. ابوجعفر محمد بن على بن دحیم شیبانى متوفاى حدود 400
  12. ابوالحسن دارقطنى متوفاى 385
  13. ابوالمفضل شیبانى متوفاى 387
  14. حاكم نیشابورى متوفاى 405
  15. ابوعبداللَّه غضائرى متوفاى 411
  16. شیخ مفید متوفاى 413
  17. ابوالحسن على القنانى متوفاى 413
  18. منصور لائى رازى قرن 5

  19. سید مرتضى علم الهدى متوفاى 436
  20. محسن خزاعى نیشابورى (قرن 5)


ادامه مطلب

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 10:58 ب.ظ
یکشنبه 30 آبان 1389-12:15 ق.ظ




با توجه به عمق مفهوم غدیر و مسائل آن هر روزه کتابهایی پیرامون این موضوع نوشته و چاپ می شود. بهره جستن از چندی از آنان میتوناد کمک مناسبی در پیشبرد زندگی داشته باشد . خواندن این کتب توصیه میشود .


----------------------------------------------------


نام كتاب: پیام نگار
نویسنده: سید حسین حسینی
انتشارات: نگار

در این کتاب ابتدا به مقدمه ای پرداخت شده است که حاوی کلیاتی در مورد واقعه غدیر و حدیث غدیر است و به طور اجمالی به بررسی راویا ن و منابع این خطبه می پردارد درضمن این که به تعدادی از شبهات رایج در مورد غدیر پاسخ می گوید.سپس در بخش اصلی کتاب متن کامل عربی خطبه را به همراه ترجمه ای شیوا و روان می آورد .
لازم به ذکر است که این کتاب به صورت نفیس چاپ شده است و نسخ بسیار زیبایی از آن در دست است.

----------------------------------------------------


عنوان كتاب: خطابه‌ غدیر در آیینه‌ شعر

به كوشش: سید حسین حسینی

انتشارات : منیر


در این مجلد مجموعه ای از اشعار برخی از شعرا در ترجمه متن كامل یا قسمتهای برگزیده از خطبه غدیر آمده است كه در نوع خود منحصر به فرد می باشد.

--------------------------------------------------------------


عنوان كتاب: خطابه غدیر در آئینه اسناد

نویسنده: محمد باقر انصاری

ناشر: دلیل ما

کتاب در پنج بخش تألیف شده است که در سه بخش اول مروری بر ماجرای غدیر شده است و متن خطبه و ترجمه آن ذکر شده، بخش چهارم به اسناد و منابع خطبه اختصاص داده شده و مدارک و منابع هر قسمت از خطبه را از منابع اسلامی اعم از شیعه وسنی آورده است تا مطالعه کنندگان خطبه از پشتوانه های علمی آن آگاه باشند و در ادامه به پرسش هایی در این زمینه پاسخ داده شده است و در بخش آخر مدارک حدیث غدیر بررسی شده است.


دیگر کتب : اسرار غدیر , نقش غدیر در امامت حضرت علی علیه السلام , بلند ترین داستان غدیر , ركه ی خوش بختی , علی علیه السلام جانشین به حقّ پیامبر , موعود غدیر



تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1389 10:59 ب.ظ
سه شنبه 25 آبان 1389-01:17 ب.ظ



ضریح حضرت امام علی علیه السلام 

با توجه به اهمیت این خطبه در اسلام این خطبه به زبان های مختلفی ترجمه شده است که از جمله آنها میتوان به انگلیسی , آلمانی , اسپانیایی , فرانسه نام برد که از این رو که مسلمانان زیادی در سراسر این جهان گسترده هستند بتوانند از این خطبه گرانبها استفاده وبهره ببرند !

در زیر میتوانید از ترجمه ها را مشاهده نمایید :

متن عربـــی

متن انگلیسی

متن فرانسوی

متن اسپانیایی

متن آلمانی

 




تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 25 آبان 1389 01:26 ب.ظ




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3